ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
215
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
معين كرده بود نزد على فرستاد و حضور ( آن بزرگوار ) را ضرورى دانست طلحه را كه بفرماندهى مقدمه لشكر برگزيده شده بود از ميان راه برگردانيد ( كه با او مشورت كند ) او برگشت . همچنين زبير و عبد الرحمن كه هر دو فرمانده جناحين بودند آنها هم حاضر شدند . او با همه آنها مشورت كرد آنها چنين رأى دادند كه يكى از ياران پيغمبر را بفرماندهى انتخاب و روانه كند و خود در محل خويش بماند و پياپى مدد براى او بفرستد اگر مطابق دلخواه خود رستگار شد كه فتح خواهد بود و اگر نه مرد ديگرى بفرستد و در اين كار دشمن خسته خواهد شد . عمر دوباره مردم را دعوت كرد و گفت : من تصميم گرفته بودم كه خود براى جنگ بروم ولى خردمندان و خير انديشان شما مرا از سفر منصرف نمودند . من نيز چنين صلاح دانستم كه خود بمانم و يكى را بجاى خود بفرستم اكنون بگوييد چه كسى لايق اين كار خواهد بود . در آن هنگام سعد بن ابى وقاص عامل جمع صدقات ( ماليات ) هوازن بود عمر به او نوشته بود كه برجستگان آن قوم را براى جنگ عراق انتخاب كند كه اشخاص خردمند و صاحب راى و دليران و نيرومندان و سلاح داران از ميان قوم تجهيز و روانه كند . هنگامى كه عمر سرگرم مشورت با مردم درباره انتخاب فرمانده كل بود نامه سعد رسيد كه نوشته بود من هزار سوار برگزيدهام كه همه نيرومند و لايق و دانا و از خاندان اصيل هستند كه شرف قوم خود را خوب حفظ مىكنند و از نام نيك آنها دفاع مىنمايند . شرف و شهرت نيك قوم آنها بسته بوجود همان سواران است و نيز صاحب راى و فهم و خردمند هستند . چون نامه او در حين مشورت رسيد بعمر گفتند او را پيدا كردى پرسيد او كيست ؟ گفتند . شيرى كه در حال حمله است او سعد بن مالك است . او عقيده آنها را پسنديد و سعد را احضار و فرمانده كل سپاه عراق نمود . به او پند داد و گفت : تو بدين مغرور و خودپسند مباش كه مردم بگويند او دائى پيغمبر است . بدان كه خداوند بد را با بد محو و پامال